The full dataset viewer is not available (click to read why). Only showing a preview of the rows.
Job manager crashed while running this job (missing heartbeats).
Error code: JobManagerCrashedError
Need help to make the dataset viewer work? Make sure to review how to configure the dataset viewer, and open a discussion for direct support.
audio audio | sentence string |
|---|---|
خودم را بریدم. | |
خلاصهای از این داستان را بنویسید. | |
آزاد ماهیها برای تخم ریزی به بالای رود خانه میروند. | |
تشک مهمان | |
افسانهی دلاوریهای جلالالدین خوارزمشاهی | |
در شهر گشتن | |
خبرنگار رادیو | |
اشکال تنفسی | |
اینقدر بدگمان نباش، همهی شاگردان از تو بیزار نیستند! | |
با همهی وجود تلاش کردند تا راضیش کنند. | |
الغای بردگی در امریکا | |
با لحنی رسمی به ما خوشامد گفت. | |
استدلالهای او به سود سوسیالیستها سوگیری شده بود. | |
آنها بودجهی راهسازی را هپرو کردند. | |
آخرین کتاب او | |
انسان دوستی او در شیراز معروف است. | |
خبر آورد که اربابش در حال نزع بود. | |
بدون پشتیبانی تودهی مردم اصلاحات غیر ممکن است. | |
برقزا، مولد برق | |
تب نشانهی بیماری است. | |
بوی بد متصاعد از باتلاق | |
جعبه را با ورقهی پلاستیکی پوشانده بودند. | |
به حضار اعلام کرد که بزودی ازدواج خواهد کرد. | |
پلیس از یکی از زندانیان به عنوان خبر کش استفاده کرد. | |
پزشک پک ممتدی به پیپ خود زد. | |
او در ظاهر آرام به نظر میرسد. | |
تیم فوتبال با انضباط | |
تسلیم فشار شدن | |
او زمینهای خود را به کلیسا بخشید. | |
چندین سال است که مهری در شیکاگو طبابت میکند. | |
او تنها کسی است که به او اعتماد دارم. | |
جستار آنان دربارهی محسنات نسبی هنر امروزی و هنر باستانی | |
برای کار کردن جاکم دارم. | |
به واسطهی شرایط جوی نامساعد... | |
جناحهای افراطی چپ و راست حزب | |
به درخواستنامههای عضویت رسیدگی کردن | |
برای امرار معاش تلاش کردن | |
پرپشتی ابروهای او بچهها را به خنده آورد. | |
او با مکر به قلب مرد جوان راه یافت. | |
پشم حیوان یا پرز پارچه را با رد کردن از روی شعله میسوزانند. | |
پیرمردان روی نیمکتهای پارک نشسته بودند. | |
او داستان رمان خود را با مهارت پرداخت کرده است. | |
پیمان دستان خود را روی نرده گذاشت و از روی آن پرید. | |
او دلارهای اضافی را اندوخت. | |
او جوانمردتر از آن بود که از خانمها بخواهد سهم خود را بپردازند. | |
پیروزی قاطع | |
او تیکهی خوبی است. | |
برق مثبت | |
او بهطور الله بختی یک تمبر گرانبها پیدا کرد. | |
او را به آدم کشی متهم کردند. | |
او بدون جنب خوردن بیحرکت ایستاد. | |
برگرداندن پلکهای چشم | |
بستنی دوست ندارم. | |
او سرپرست امور مالی شرکت است. | |
تملق خوشایند | |
تنگ شدگی در رگ | |
جرم آتش افروزی | |
او جواهرات دزدی میفروشد. | |
تمام مدت خوابید. | |
به عضویت باشگاه درآوردن | |
او در عالم خواب و خیال زندگی میکند. | |
او دختر یکی از روستاییان را از راه به در کرد. | |
او به کانادا کوچ کرد. | |
راهنمای سهمی | |
تو معلم خوبی خواهی شد. | |
برداشت تحریف شدهای از تاریخ | |
او دوستان خود را لو داد. | |
پیام مرموز | |
جمعا بیست شاگرد آمدند. | |
او دربارهی گرد آوری تمبر و این جور چیزها برایمان صحبت کرد. | |
حرف شتابآمیز و نسنجیده | |
او با دزدان و آدمکشان محشور شد. | |
این مشروب خیلی قوی است. | |
پایین رفتن سریع جیوه در حرارت سنج | |
بعد از جراحی سه هفته در منزل استراحت کرد. | |
به مادهای اسید سولفوریک زدن | |
به جاسوسی پرداختن | |
پیشنهادهای ما طی جلسات متعدد جز به جز مورد بحث قرار گرفت. | |
تیرچههای باریک برای نگهداری بتههای گوجهفرنگی | |
بهانهی شما پذیرفتنی نیست. | |
به کمک هم سنگ را بلند کردند. | |
آیا شما نقشه دارید؟ | |
روی پله ها سکندری خوردم. | |
چه موقع دوره ها شروع می شود؟ | |
بزرگ یا کوچک؟ | |
همسرت کجا کار می کند؟ | |
تعداد کمی. | |
آیا کسی با من تماس گرفت؟ | |
من کیف پولم را فراموش کرده ام. | |
می توانم یک پتو داشته باشم؟ | |
آیا در این سمت است؟ | |
چشمهایتان قرمز شده است. | |
حال بدی دارم. | |
من آن را تا ساعت پنج نیاز دارم. | |
آیا شما شهروند آلمان هستید؟ | |
پایان نامه شما درباره چیست؟ | |
حداکثر سرعت این قایق چقدر است؟ | |
در آی تی کار می کنم. | |
سرفه کنید، لطفاً. | |
من کدو سبز ورقه ای می خواهم. |
End of preview.